آنیساآنیسا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 19 روز سن داره

برای آنیسای عزیزمان

اولین مروارید

انیسای عزیزم دیروز بعد از کلی گردش و تفریح تو روز 13 به در اولین مروارید کوچولو از لثه اش بیرون زد ما هم کلی ذوق کریدم و می خوایم واسش جشن بگیریم انیسا جونم مبارک باشه ایشالا همه دندونات خیلی زود و راحت در بیان         ...
14 فروردين 1391

انیسا و هفت سین سال 91

سالی گذشت سال خیلی خوبی بود چون خدا قشنگترین فرشته اش رو به ما هدیه داد و عید امسال اولین سالی بود که انی عزیزم با ما بود  و شادی ما رو چندین برابر کرد من خدا رو هزاران بار شکر میکنم که این فرشته کو چولو دختر منه در ضمن فرشته کوچولوی من چند روزه که چاردست و پا میره کلی شیطون شده     ...
12 فروردين 1391

تولد نی نی جدید

بالاخره نی نی خاله زهرا دنیا اومد ما هم کلی ذوق کردیم که نی نیمون صحیح و سالم خوشگل و توبولو به دنیا اومد و از همینجا به مامان و بابای گلش تبریک میگیم امیدواریم هرچه زودتر از نزدیک ببینیمش و اما دخترک ناز ما که این روزا کلی دلبری میکنه و یه ریز حرف میزنه البته به زبون خودش تو مهمونی هم بلند بلند حرف میزنه و تو بحث ها شرکت میکنه موقع برگشت هم با همه بای بای میکنه دخترم مثلا داره با تلفن صحبت میکنه فقط کافیه بگی الو... ...
7 فروردين 1391

این روزها...

با آغاز سال 91 انی عزیزم سینه خیز رفتن رو شروع کرد ولی همچنان علاقه شدیدی به راه رفتن داره و از هر چیزی کمک میگیره تا بتونه وایسه و راه بره و اصلا رو زمین بند نمیشه وقتی هم که دستهای کوچولوش رو میگیریم و راه میبریم کلی ذوق میکنه  عاشق رقصیدنه و فقط کافی بگی نی نای نی نای تا دخترم هرچی قر داره بتکونه ...
5 فروردين 1391

ماجرای جاروبرقی

نفس مامان این روزها غذا خوردنت هم داستانی شده! بر خلاف نی نی های دیگه، شما نه تنها از جارو برقی نمی ترسی، بلکه چنان محو تماشای جارو برقی میشی که انگار جذاب ترین مخلوق خدا رو دیدی. ما هم از این فرصت استفاده میکنیم و وقتی که غذا نمیخوری (اکثرا تخم مرغ) به مامان جون میگیم جارو برقی رو روشن کنه اونوقت چنان محو تماشا میشی که تمام غذاتو بی چون و چرا می خوری! راستی چند وقت پیش برده بودمت آتلیه خدا میدونه چه بلایی به سرمان آوردی! هفته پیش رفتم برای انتخاب عکسها با اینکه اون روز کلی آتیش سوزوندی و اونطور که می خواستم نتونستیم ازت عکس بگیریم ولی عکسهات بهتر از تصورم شده بود حتی خانم عکاس هم انتظار نداشت از اون همه عکس 4 تاش خوب دربیاد خلاص...
20 اسفند 1390

الو الو

انی عزیز من چند روزی بود که دستش رو میبرد دم گوشش و میگفت ددددد! امروز متوجه شدیم که شما این طوری داری با تلفن حرف می زنی ! چون حالا دیگه هروقت می گیم الو الو سریع دستت رو می بری دم گوشت! عاشقتم دختر زرنگ من ...
17 اسفند 1390

دختر مهربون من

دختر قشنگم انیسای عزیزم هر روز که میگذره شیطون تر میشی و با محبت تر! شیطونک من این روزها خونه پر شده از صدای تو ماما ماما بابا بابا ددد دودودو دی دی دی کلی  این جوری باهامون حرف میزنی انگار میخوای یه چیزایی بگی ولی ما هیچی نمی فهمیم   موقع خواب هم کلی بازی در میاری هرچی من محکم میگیرمت که شیرتو بخوری و بخوابی روتو سمت دیگه میکنی و می خندی و دست می زنی یا قل میخوری و از رختخواب بیرون میری و میخندی! شدیدا به من وابسته شدی و حاضر نیستی یه ثانیه رهام کنی طوری بهم می چسبی که انگار میخوام فرار کنم اگر هم تو بغل من باشی حاضر نمیشی تو بغل کس دیگه ای بری حتی مامان جون!خوب اینم از خصوصیات بچه های سال گربه هست دیگه.عاشقتم پیشی ملوسه ...
13 اسفند 1390