برای آنیسای عزیزمان
خاطرات دختر نازم
تاريخ : 27 / 5 / 1393 | نویسنده : مامان
بازدید : 20 مرتبه

 

جمعه ساعت 1 حرکت کردیم به سمت فرودگاه پروازمون ساعت 5 صبح با تر کیش بود که یه ساعت و نیم تاخیر داشت ما هم که شب قبل هم نخوابیده بودیم و خیلی خسته بودیم این بود که کل مدت پرواز رو که 3 ساعت بود خواب بودیم و واقعا رفع خستگی شد این 3 ساعت

هواپیما تو فرودگاه ازمیر نشست و تور لیدر هتل خانم منا اومد دنبالمون و از اونجا با اتوبوس حدود 45 دقیقه طول کشید تا به کوش آداسی رسیدیم

پاین بی هتل 5 ستاره بزرگ و ساحلی بود با ویو بسیار زیبا که حدود 11 تا استخر داشت و آکوا پارک و دیسکو ویک رستوران اصلی(رستوران تراس)خیلی بزرگ و چندین رستوران دیگه ....برنامه های شبانه اش هم خیلی خوب بود و کلا از هتلمون راضی بودیممحبت

حدود ساعت نه و نیم رسیدیم و ckeck in هتل ساعت دو بود و ما تو این تایم کمی تو هتل گشتیم و نوشیدنی خوردیم بعد هم به رستوران تراس رفتیم برای ناهار و بعد از ناهار دیگه اتاقامون حاضر بود و به محض جا به جا کر دن وسایل خوابیدیم تا ساعت 5 عصر و حسابی سرحال شدیم و رفتیم گشتی تو هتل زدیم و عکس گرفتیم هوای اونجا فوق العاده بود با اینکه لب دریا بود اصلا شرجی نبود و باد خنک می وزید ویوی دریای اژه هم خیلی قشنگ بود کلا به خاطر چشمه هایی که زیر این دریا وجود داشت آب دریا دو رنگ شده بود قسمتهایی از دریا آبی پررنگ و قسمتهایی هم سفید بود

عکس پایین رو از پنجره هتل گرفتم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تقریبا همه روز میرفتیم استخر و آنیسا کلی آب بازی میکرد و براش تویوپ خریده بودیم و دیگه خودش شنا میکرد کلی احساس بلد بودن بهش دست داده بود و دیگه میگفت زیاد نزدیک من نباشید و از من فاصله بگیرید!

 

 

 

روز دوم رو هم کاملا تو هتل بودیم و از استخر و اکوا پارک و برنامه های هتل استفاده کردیم

روز سوم گشت شهر داشتیم جاهای تاریخی شهر رو بهمون نشون دادن و بام کوشی آداسی رفتیم که یه ویو 360 در جه به شهر داشت از اونجا هم رفتیم شوی چرم که واقعا عالی بود و بعد از شو هم رفتیم داخل فروشگاه برای خرید

این هم آنیسا و دوست عزیزش دلارام(یا به قول آنیسا دلاوان)خندونک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روز چهارم هم خودمون با دولموش نفری 3 لیر دادیم رفتیم مرکز شهر و از شهر و مراکز خرید دیدن کردیم اونجا کشتی های بزرگ و 5 طبقه کروز رو دیدیم که از یونان میومدند برای دیدن خانه حضرت مریم

روز پنجم هم تور مرکز خرید سوکه رو داشتیم که خیلی خوب بود و بعد هم شام بود و و طبق معمول هر شب شو و برنامه های شبانه تا ساعت 1 شب

روز ششم هم مصادف بود با پنجمین سالگرد ازدواج ما که از روز قبلش رستوران ترکی هتل رو رزرو کرده بودیم و بعد از اتمام تفریحات و کمی استراحت حدود ساعت 8 آماده شدیم و با ماشین های مخصوص هتل به رستوران رفتیم

جای خیلی قشنگی بود جایی که نشسته بودیم یه ویوی خیلی قشنگ از دور نمای ساختمان هتل و شهر کوش آد اسی ودریای اژه داشت و حسابی لذت بردیم وبه این ترتیب پنجمین سالگرد ازدواج رو هم در کنار خانواده سه نفرمون جشن گرفتیم

 

 

اینجا هم مینی کلاپ هتل هست مخصوص آنیسا خانمخندونک

 

 

 

روز آخر هم ckeck outهتل بود و بعد از تحویل دادن اتاق رفتیم به شهر ازمیر گشت شهر داشتیم وبعلاوه خرید تا حدودای ساعت 9 شب طول کشید و از اونجا رفتیم فرودگاه....

 




موضوع :
تاريخ : 29 / 4 / 1393 | نویسنده : مامان
بازدید : 29 مرتبه

باز هم تعطیلات شد و دختری و باباییش هوس آب تنی کردند!اینبار رفتیم ویلای دایی جان و حسابی بازی کردند پدر و دختری محبت

 

 

 

آنیسا داشت میکوبید رو سر این قورباغه بد بخت که فرار کرد (عکس جالبی شدچشمک)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




موضوع :
تاريخ : 23 / 4 / 1393 | نویسنده : مامان
بازدید : 36 مرتبه

دختر قشنگم بعد از دو ماه دیگه مهد نمیره یعنی خودم زیاد دوست ندارم و دل ندارم اینقدر ازم دور باشه البته مهد رفتن باعث شد خیلی بهتر ارتباط برقرار کنه و ااز تاثیراتش اینه که این روزها دوست داره هرکسی رو دید باهاش دوست بشه و زیر چشمی بهم نگاه کنه و بگه این دوست منه!زیبامحبت البته یه روز مامان جون تو پارک یه پسر کوچولوی خوشگل رو بهش نشون دادو گفت بیا آنیسا اینم دوستت باهم بازی کنید برگشته گفته نه من با پسرا دوست نمیشم و طفلکی پسرک هر کاری برای جلب توجه اش کرد دختری ما کوتاه نیومدراضی !؟

به جای مهد اسمش رو تو دوتا کلاس نوشتم باله و زبان .کلاس باله چند جلسه میشه که شروع شده فوق العاده خوب هست هم مربیش هم محیطش که بسیار شاده دوست دارم تا آخر ادامه بده و به نظر مربی تو این سن خیلی خوبه که یاد بگیره و بدنش آماده بشه خودشم خیلی این کلاس رو دوست داره اولش ورزش میکنن بعد آموزش رقص باله بعد هم رقص با موزیک کودکانه و آخر هم رقص هیپ هاپ که بخش شاد و پر هیجانش هستمحبت و کلاس زبان هم که بیشتر با شعر و بازی هست زیاد حالت درس نداره و فعلا قرار شده دو جلسه اول رو آزمایشی بریم و اگه من و دختری پسندیدیم عضو بشیم که البته هنوز کلاس تشکیل نشده

شب تولد دختر ی هم مهمون خونه مادر بزرگم بودیم یه کیک کوچیک خریدیم و دور هم یه جشن کوچولوی دیگه هم گرفتیم منم برای اینکه دوباره دختری رو خوشحال کنم از فروشگاه  گلدونه براش یه میکروفون خریدم که خیلی دوسش داره و حسابی باهاش سرگرمه و یه بسته گل رس مخصوص بازی کودکان هم خریدم کلی باهاش کثیف کاری میکنه و لذت میبره (کادوی اصلی تولد 3 سالگیشم یه دست بند طلا با دونه های ریز انار هست که زیاد دستش نمیزارم وبراش کنار گذاشتم)

 

روزهای خوب من و دختریمحبت

 

 

 

 

 

 

 

اینجا هم برای اولین بار واسش سشوار کشیدم




موضوع :
تاريخ : 8 / 4 / 1393 | نویسنده : مامان
بازدید : 38 مرتبه

تولد دختریم با تم زنبوری تو مهد در کنار دوستاش (البته اون روز بچه های کلاسشون کم بودند و با سال بالایی ها قاطی شدیمچشمک خیلی هم خوش گذشت)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یه وقت فکر نکنید این ژستا رو من یادش دادما!خودمم زیاد اهل عکس گرفتن نیستم به کی رفته خدا میدونهچشمکخندونک عشقه عشششششششششششششقمحبت




موضوع :
تاريخ : 8 / 4 / 1393 | نویسنده : مامان
بازدید : 43 مرتبه

فرشته کوچولوی خونه ی ما

3 سال از زمینی شدنت گذشت ...و تو زیباترین لحظات زندگیمون رو رقم زدی و از عشق نابت سرمستمون کردی..سه ساله که با عطر تنت و لطافت دستهای کوچکت زندگی میکنم ...دختر آسمانی من جهانم با تو شکرانه هایش بیشتر است و تو عاشقانه ترین باور خواب و بیداری منی...ملودی قشنگ زندگیم ...دختر شیرینم ...تولدت مبارکمحبت




موضوع :
تاريخ : 22 / 3 / 1393 | نویسنده : مامان
بازدید : 53 مرتبه

این ماه خیلی سرمون شلوغ بود 5 خرداد بود که مامان جون و آقا جون و مادر بزرگم عازم مکه شدند گناهی همسری که خیلی تلاش کرد خودشو برای خداحافظی برسونه درست ده دقیقه بعد از حرکت مامان اینا رسید !وقتی اتوبوس مامان اینا داشت راهی فرودگاه میشد آنیسا از پایین برای مامان دست تکون میدادو میگفت مواظب خودت باش یه وقت نیفتی!بهتون خوش بگذره...

دوری از مامان خیلی سخت بود اما مراسم ولیمه و چیدن سفره برای مامان ....تا حدی ما رو سرگرم کرد که زیاد متوجه گذر زمان نشیم .دلم میخواست همه چیز بهترین باشه و خدارو شکر همینطور هم شد  و همه راضی بودند یه سفره ترمه بزرگ و پر بار برای مامان اینا چیدیم یکی هم خونه مامان بزرگ گذاشتیم جمعه حوالی ظهر بود که مامان اینا رسیدن و ما هم به استقبالشون تو فرودگاه رفتیم  خدودا 6 تا ماشین برای استقبال اومده بودن فرودگاه و بقیه خونه منتظر بودند .  وقتی مامان اینا رسیدند مامان خیلی سعی کرد که از آنیسا فاصله بگیره تا مبادا ویروسی چیزی رو از اونجا منتقل کنه اما دختر مهربونم چنان به مامان چسبیده بود که حاضر نمیشد برای یه ثانیه رهاش کنهمحبت مراسم ولیمه رو هم گذاشتیم روز بعدش تا هم مامان اینا کمی استراحت کنند و هم کارامون منظم تر پیش بره.

اما از سوغاتی ها بگم که مامان حسابی شرمندمون کرد و برای آنیسا یه گردنبند طلا به شکل کعبه آورد با یه چمدون لباس و اسباب بازی که در درجه اول برای دختری ما گردنبند مهم بود و کلی از دیدنش ذوق کردچشمک برای منم یه انگشتر طلا که روش رو با صدف تراشیده بودند و شکل گل رز شده کار دست هست و فوق العاده زیبا و شیک .

همسری هم از مامان یه دستبند چرم با پلاک طلا هدیه گرفت که اون هم خیلی زیبا بود و یه چمدون لباس بود که مامان واسمون خرید حالا خوبه کلی سفارش کرده بودیم که زیاد خرید نکنه و خودش رو خسته نکنه!در هر صورت دست مامان گلم درد نکنه سلیقه اش فوق العاده بود و ایشالا حجشون قبول باشهبوس

از دختر شیطونمون بگم که همچنان مهد میره اما چیز زیادی از مهد تعریف نمیکنه و فقط توخونه یه ریز داره ادای مرجان جون مربی مهدشون رو در میاره و کوچکترین حرکات و رفتار اون رو تو خونه پیاده میکنه  و ما وعروسکهاش نقش بچه های مهد رو داریم و اینجوریه که تا حدود زیادی میفهمیم تو مهد چی میگذرهچشمک ا

این یکی دو ماهی رو درگیر یه سری کارای شخصیم هستم و امسال تولد آنیسا رو میخوام کمی زودتر توی مهدش برگزار کنم و روز تولدش هم یه مراسم کوچیک و خانوادگی بگیریم امیدوارم که بهش خوش بگذره بوسدختر ملوس من داره 3ساله میشه!خدایا شکرت

 




موضوع :
تاريخ : 9 / 3 / 1393 | نویسنده : مامان
بازدید : 75 مرتبه

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 




موضوع :
تاريخ : 29 / 2 / 1393 | نویسنده : مامان
بازدید : 87 مرتبه

دریای نوشهر آنیسا و دوست جونش

 

 

تلکابین نمک آبرود

 

 

 

 

 

 

 

 

بهشر منطقه زیباو رویایی سنگ نو

 

 




موضوع :
تاريخ : 16 / 2 / 1393 | نویسنده : مامان
بازدید : 106 مرتبه

آنیسای عزیز ما 8 اردیبهشت 34 ماهه شدو دیگه چیزی نمونده تا تولد 3 سالگی عشقم همیشه تو ذهنم کلی برنامه ها داشتم که از 3 سالگی شروع میشد و دیگه باید کم کم و استارت بزنم و شروع کنم جوری که هم از بچگیش لذت ببره و زیاد تحت فشار قرار نگیره و هم بتونه مهارت هایی رو که نیازه کسب کنه و فعلا با مهد شروع کردیم روزهای اول خیلی خیلی راضی بود و خودش به من میگفت برو چیزی که اصلا انتظارش رو نداشتم چون شدیدا به من وابسته هست حتی فکر نمیکردم که اگه دستشویی داشته باشه بگه که در کمال ناباوری متوجه شدم که زیادی دست کم گرفته بودم خانم کوچولو رو حتی وقتی وارد کلاس شد هم سریع اسم و فامیل خودش رو گفت و خودش و معرفی کرد !اما بعد از یه هفته موقع رفتن مهد بهونه در میاره و زیاد تمایلی به رفتن نداره!یکی دو باری پشیمون شدم!اما باز که فکر هامو کردم میدیم که به نفعش هست که بره و گاهی خیلی زود میرم دنبالش و فقط میخوام یاد بگیره ارتباط برقرار کنه و مستقل باشه و بتونه از خودش دفاع کنه و زیاد بچه مامانی نشه!از روز اول مهد هم ما فقط اسم آراد جون رو شنیدیم و متوجه شدیم که دختری فقط تو ذهنش ارتباط عاطفی با آراد جون داره و تو کلاس خیلی هم باهم هم بازی نیستن!یه روز هم که رفتم مهد دنبالش تو ماشین میگه مامان خسته شدم!میپرسم چرا؟میگه اینگد‌‌‌‍‍رقصیدم کمرم کرتیده (ترکیده)شد!

از وقتی هم که بابا علیرضا ماشین رو در اختیار ما گذاشته حسابی در گردش هستیم و وقتی میرسیم خونه فقط میخواییم بخوابیمآرام

ممنون بابای مهربون که همیشه به آسایش ما فکر میکنی محبت 

                    niniweblog.com              

 

اینجا به آنیسا اجازه نمیدادن که سوار ماشین بشه و فکر میکردن نمیتونه اما با چیزی که ما ازش سراغ داشتیم فکر میکردیم میتونه و بهتره امتحان کنه و دختری هم تا نشست گفت پس دنده اش کو!؟تعجب 

 

  

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     

 

 

 

 

 

  

پی نوشت:کلاس دختری رو عوض کردیم و گذاشتیم یه کلاس بالاتر که خیلی خیلی بهتر شد چون کلاس قبلی اکثرا نی نی بودن و انیسا حوصله اش سر میرفت اما تواین کلاس با اینکه بچه های 4 یا5 سال هستند حسابی داره بهش خوش میگذره بوس

 




موضوع :
تاريخ : 28 / 1 / 1393 | نویسنده : مامان
بازدید : 156 مرتبه

دیروز با علیرضا و آنیسا رفتیم مهد کودک سارینا تا هم انیسا با محیط مهد آشنا بشه و هم نظر باباش رو راجع به مهدی که انتخاب کردم بدونم .خدا رو شکر پدر و دختر هر دو راضی بودندزبان حس میکنم دیگه آنیسا نیاز داشت جایی بره که بتونه حسابی انرژیش رو تخلیه کنه و با هم سن و سالهای خودش باشه و بتونه کمی مستقل تر بشه البته قصد ندارم ادامه دار باشه و شاید فقط تا دو سه ماه بره !قرار هم نیست که همه روزه باشه و فقط 3 روز در هفته اونم شیفت بعد از ظهر هست چون دل ندارم همه روزه هفته  رو مهد باشه و فکر میکنم یه روز درمیون هم براش کافیهماچاز دختری بگم که فوق العاده از مهد خوشش اومده و خیلی خوب هم با خانم مربیش دوست شده فعلا قرار شد که تا اول ماه رو به عنوان مهمان بریم مهد و اگر دختری دوست داشت که بمونه از اول ماه عضو مهد بشه

 

 

 

  

  

  

 

 

  

 




موضوع :
تاريخ : 11 / 1 / 1393 | نویسنده : مامان
بازدید : 130 مرتبه

عید امسال خیلی متفاوت  تر از سالهای قبل بود چون علاوه بر این که سال تحویل رو برای اولین بار پایهفت سین خونه خودمون بودیم  انیسا هم بزرگتر شده بودتا تونست از این جشن لذت برد سال جدیدمون با قدم  دختر نازمون تحویل شد و من  به عنوان هدیه عیدی براش عروسک باربی خریدم و باباشم عیدیهامون رو نقدی داد کلا امسال اکثرا علاوه بر اینکه  نقدی بهش عیدی دادن یه کادو هم کنارش دادن تا بیشتر خوشحالش کنند و واقعا هم خیلی خوشحال بود و همش فکر میکرد تولدبازیه!جالب اینجاست که امسال من بیشتر لباساش رو رنگ صورتی گرفتم و لباسایی که مامانم و مادر بزرگ و داییش هم خریدند صورتی هست و الان انیسا کلی لباس صورتی داره!شام شب عید رو خونه مامان اینا خوردیم واقعا دستش درد نکنه حسابی زحمت کشیده بود مامان گلم تا روز 5 فروردین مشغول دید و بازدید ها بودیم و بعدش هم دوستای بابا از تهران اومدند و یه روز دریا ویه روزم جنگل و رستوران...خلاصه حسابی مشغول بودیم خوش گدشت در کنارشون عمو شهاب هم که تو این مدت حسابی با قرتی بازی دختر ما اشنا شدو این بود که یه سرویس کامل میز آرایش از آینه وسشوار و رژ ولاک  داشت رو واسش خرید و حسابی دختری ما رو خوشحال کرد

یه روز خوب تو رستوران سنتی نزدیک ساحل 

 

 

یه روز خوب دیگه به همراه دوستامون اسکله تفریحی شیرین رود 

 

 

 

 پارک جنگلی

 

 

 

اینم از هدیه خوشگل عمو شهاب 

 

مامان جون هم قبل عید رفته بود مشهد و کلی برای دختری اسباب بازی و وسایل خرید که از همه بامزه تر این چرخ خیاطی بود که واقعا میدوزه!و آنیسا هم خیلی خوشش اومدقلب     

 




موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 13 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 295 نفر
بازديدهاي ديروز : 362 نفر
بازدید هفته قبل : 1706 نفر
كل بازديدها : 232732 نفر